کارتون های زمان بچگی

دخترم پرسید بابی, تو وقتی هم سن من بودی چه کارتونایی رو از همه بیشتر دوست داشتی؟
گفتم: بچگیای من باباجون برمیگرده به ۴۰-۵۰ سال پیش,  مثل حالا نبود دخترم که صبح تا شب ۲۰۰ تا کانال تلویزیونی باشه که هر چی رو دلت خواست تماشا کنی!
یاد قدیما افتادم:

 
barf hai klimanjaro
(بیشتر…)

ادامه خواندنکارتون های زمان بچگی

خرس برفی

دوستان دیشب بالاخره, اولین برفی که بشه بهش گفت برف, روما در وین داشتیم, البته چند باری تو این زمستون برف اومده بود اما خیلی خفیف و نه اونقدر که بخواد رو زمین بمونه.
دخترام دیگه امروز خیلی خوشحال بودن, رفتیم و با همدیگه ٣ تا آدم برفی ,درست کردیم , یکیشون شکمش خیلی گنده بود.
به دخترم میگم باباجون (بیشتر…)

ادامه خواندنخرس برفی

مادر بچه ها

 دخترام ولکن نبودن, میگفتن, همه بچه ها تو خونشون یک حیوون دارن, مام میخوایم, باید تو یک سگ بگیری که ما باهاش بازی کنیم.
گفتم همون مونده دیگه که من برم سگ وردارم بیارم تو خونم این آخر عمری !
گفتن پس یک حیوون دیگه بیار.
گفتم بابا جون, من صبح ساعت ٧ ﻣﻴﺮﻡ ﺳﺮ ﻛﺎﺭ, شب ساعت ١١ برمیگردم, چه حیوونی میتونم بیارم, کی میخوادمواظبش باشه؟!
کوچیکه گفت, لاکپشت بیار بابا, یکی از دوستام خونشون لاکپشت داره, خیلی هم خوبه, نگهداریش هیچ کاری هم نداره , فقط باید هر ٢-٣روز یکبار بهش غذا بدی.
لاکپشت
(بیشتر…)

ادامه خواندنمادر بچه ها

بچه های امروزی

دیشب, میخواستم برم سر کامپیوتر, دوتا کامپیوتر  دارم تو خونه, کامپیوتر دسک تاپ رو دختر کوچیکم گرفته بود بازی میکرد, لپ تاپ هم دست دختر بزرگه بود, ولکن هم نبودن!
فکر بکری به سرم زد, رفتم تو قسمت ویدیوتک تلویزیون, یک فیلم جدید بچه ها رو سفارش دادم  و شروع کردم به تماشا, مطمئن بودم که  بچه ها تا ببینن ,  کامپپیوتر ها رو ول میکنن.
٢ دقه, ٣ دقه, ١٠ دقه, دیدم نخیر, بچه ها اصلا نگاهی هم به سمت تلویزین نمیندازن! (بیشتر…)

ادامه خواندنبچه های امروزی

خشم پدر!

دیروز با بچه ها رفته بودیم استخر , دختر بزرگم رفت از فروشگاه  توپ بخره.
وقتی برگشت گفت بابی من یک رنگ دیگه میخواستم اما آقاهه نزاشت, سرم داد کشید و اینو بهم داد!
پرسیدم, سر تو داد زد؟!

(بیشتر…)

ادامه خواندنخشم پدر!

یک روز به یاد ماندنی

دوستان امروز جاتون خالی با دخترام رفته  بودیم سینما, بلیطو که گرفتیم, هنوز بیشتر از یکساعت تا شروع فیلم مونده بود.
گفتم بچه ها اگه  گرسنتونه, این بالا  رستوران خوبی هست, بوفه هم  داره, میتونیم بریم غذا هاشو ببینین, اگه خوشتون اومد همونجا نهار بخوریم که وسط  فیلم یهویی گشنتون نشه.
گفتن بابی ما هنوز گشنمون نیست!
گفتم ساعت یکه الان (بیشتر…)

ادامه خواندنیک روز به یاد ماندنی