Category: پر بیننده ترین نوشته های مهدی امیری مدیر سایت

0

عنکبوت زیبای من با صدای نویسنده داستان مهدی امیری

دوستان, برای اولین بار یکی از داستان های من رو با صدای خودم در یوتیوب گذاشتن, از شما تقاضامندم که نظر موافق و یا مخالف خودتون رو در یوتیوب با کلیک دگمه های لایک...

2

مریم جون

اصلا  جمعه خوبی نبود, هر کی هم  از صبح, وارد مغازه شده بود, رفته تو بود تو اعصابم! خداخدا میکردم که هر چه زود تر اون روز لعنتی تموم  شه و  برم خونه. نزدیکای ...

0

قاضی منصف

بیست و چند سال پیش بود, دادگاه داشتم با صابخونه و ساعت ٩ باید اونجا میبودم,  با وجودی که خیلی زود هم از خونه زده بودم  بیرون, از شانس بد من  خوردم به ترافیک...

چرا دلار نمیتونه برگرده به هفت تومن ؟! 11

چرا دلار نمیتونه برگرده به هفت تومن ؟!

دوستان ، خیلی از ماها همیشه یاد گذشته ها  میوفتیم و با ناراحتی سرمونو تکون میدیم و میگیم، یادش بخیر، دلار هفت تومن بود، الان دیگه حتی تصورشم مشکله، هفت تا تک تومانی دوستان،...

3

که شیر آسان نمود اول!

ارسال‌شده در نوشته‌های بابی! در دسامبر 14, 2008 از شما چه پنهون، چند وقتی‌ هست که این شیر لامصب حموم ما چیکه میکنه و خانومم هر روز گیر میده که زنگ بزن یکی‌ بیاد...

شامی که کوفتمون شد! 7

شامی که کوفتمون شد!

دوستان چند شب پیش ، نمیدونم بگم جاتون خالی یا نگم! شام خونه یکی از دوستان دعوت بودیم، اینا  یک دختر ٤-٥ ساله خیلی شیرین  و بامزه هم دارن به اسم ملیکا، خلاصه همه ما ...

2

شانس الله

ناراحت تو مغازه نشسته بودم که در باز شد و حمید وارد شد. بعد از حال و احوال گفت که امروز یک جورایی حس میکنم که سر حال نیستی! گفتم والا شنیدم که فلانی...

0

انشاالله !

ارسال‌شده در نوشته‌های بابی در آگوست 14, 2010 مردم تو هیچ جای دنیا دست از خرافات ورنمیدارن! اینجام مردم کم خرافاتی نیستن، دیروز  روز سیزدهم ماه بود و همه یک جورایی مواظب بودن که...

جن و بسم الله 0

جن و بسم الله

دیروز با دخترم تلفنی حرف میزدم، پرسید بابی جن هست؟ میگم جن چیه بابا؟ میگه جن دیگه بچه ها اینجا همش شبا از جن حرف میزنن! میگن هم جن هست هم پری!

6

دعوت!

نوشته مهدی امیری  در آگوست 6, 2010 چقدر من این تعارفات ایرانی رو دوست دارم، ۳ روز پیش تو مغازه بودم که خانومی، هم سنّ و سال خانوم خود بنده وارد مغازه شد! بعد...

0

هر جا که روی….

چند روز پیش  یکی از دوستان اومده بود پیشم، حالش خیلی گرفته بود، میپرسم چته؟! میگه باید ۳ روز دیگه برم بیمارستان ،عمل دارم! میپرسم عمل چی؟ میگه روده ، باید چند سانت از...

0

باربکیوی ایرانی!

نوشته مهدی امیری در  24  آوریل, 2010 بعد از ماه‌ها امروز تو این شهری که ما زندگی‌ می‌کنیم، آفتاب شده بود و هوام قرار بود بشه ۲۱ درجه سانتیگرد! شما رو خدا ببینین ما...

0

باغ انار!

نوشته مهدی امیری در ۱۷ مارس ۲۰۱۰ زمانی‌ که بچه بودیم، باغ انار بزرگی‌ داشتیم که ما بچه‌ها خیلی‌ دوست داشتیم، تابستونا که گرمای شهر طاقت فرسا میشد، برای چند هفته‌ای  کوچ میکردیم به...

احوالپرسی با خارجی ها! 0

احوالپرسی با خارجی ها!

دوستان حال و احوال کردن هم با این خارجیها درد سره بخدا! دیروز دیدم یکی از مشتری های اتریشی اومد تو مغازه، چونکه چند دفه ای اومده بود پیشم، گفتم بزار حالی بهش بدم...

0

شاهنامه آخرش خوشه!

می 19, 2009 نوشته مهدی امیری معمولا من خاطراتمو با یادش بخیر شروع می‌کنم اما ایندفعه خدائیش نمیدونم بگم یادش بخیر یا نگم، خاطرش هم تلخه و هم شیرین! بله، چندین سال پیش بود،...

3

طنز تعمیر اجاق گاز!

چند هفته ای بود که عیال  هر روز میگفت که اجاق گازمون درست کار نمیکنه، یکی  از شعله هاش روشن نمیشه! منم میگفتم عیب نداره حالا، ۴ تا شعله هستن، ۳ تای دیگر رو استفاده کن!...

مردم مردای قدیم! 0

مردم مردای قدیم!

ارسال‌شده در بهترین نوشته‌های بابی در آگوست 3, 2009 زنگ زدم به خانومم، گفتم بریم؟ پرسید کجا؟ گفتم چیکار داری دیگه بگو آره یا نه! گفت آخه بدونم کجا میخوایم بریم، گفتم یه جای...