پدر

4.4
(54)

ارسال‌شده در نوشته‌های بابی!در دسامبر 24, 2008 |

امروز صبح سر ریش زدن جلو آینه یاد پدر خدابیامرزمون و کلا یاد روابطه خانوادگی در سال‌های نه چندان دور افتاده بودم، قدیما پدارا واسه خودشون ابهتی داشتن، وقتی‌ وارد خونه میشدن همه خودشونو جمو جور میکردن، از بچه‌های قدو نیمقد گرفته تا خود مادر که می‌شه گفت همه کاره خونه بود!
  وقتی که خونه بود همه میدونستن که هیچ کاری بدون اجازه پدر قابل اجرا نیست، همهٔ تصمیمات مهم رو پدر میگرفت، پدر بود که میگفت اینجا میریم اونجا نمیریم، پدر بود که میگفت اینو میخریم اونو نمیخریم، پدر بودکه تشخیص میداد بچه کجا بره کجا نره……….. پدر همه کاره و رئیس اصلی‌ خونه بود، خلاصه تو همین فکرا بودم که گفتم بذار ببینیم ما چه قدرت و ابهتی تو این خونه داریم، صدامو کلفت کردم داد زدم سمت آشپز خونه، که خانوم و بچه‌ها داشتن صبحانه میل میکردن، گفتم، با صدای خیلی‌ مردونه: یه چای بریزین واسه پدر، دیدم هیچ کس نفسش در نیومد! گفتم نه بابا مثل اینکه هنوزم همه چی‌ از بین نرفته، هنوزم پدر، پدره!
کارم که تموم شد، رفتم تو آشپز خونه، دیدم صبحانشونو خوردنو رفتن، از چایی پدر هم، اثرو خبری نیست! داد زدم ، پس کو این چایی که گفتم؟ خانومم گفت ، ظرفارو گذاشتیم تو سینک اونارو که شستی ببین اگه چایی مونده، هم واسه خودت هم واسه من بریز، نبودم برو سر کارت درست کن بخور نوش جونت……………!

آیا این مطلب رو دوست داشتید؟

لطفآ با ماوس برین روی قلب ها ببینین چی مینویسه که اشتباهی رای ندین , ۵ عالی, ۱ خیلی بد!

متوسط رای ها 4.4 / 5. Vote count تعداد آرا : 54

تا حالا کسی رای نداده, شما اولین نفر باشید !

واقعا متاسفیم که این مطلب رو دوست نداشتین, اگراشتباهی ۱ دادین در قسمت کامنت همین نوشته بنویسین تا بلاک نشین !

خواهشا, پیشنهاد بدین چطوری بهترش کنیم اگر از ما جواب میخواین ایمیل آدرستون رو اینجا بنویسین

Tell us how we can improve this post? خواهشا, پیشنهاد بدین چطوری بهترش کنیم اگر از ما جواب میخواین ایمیل آدرستون رو اینجا بنویسین

You may also like...

4 Responses

  1. roya says:

    آقا مهدي مرد هم مردهاي قديم ، چون صداشون و كلفت نمي كردند بلكه
    خود صدا كلفت بود ، بعدش هم از پدري فقط داد نبود بلكه عشق و محبت
    به معناي واقعي بود، دستو ر نمي داد ، بهش احترام مي گذاشتند و حرفهايش
    را به جان دل گوش مي كردند.
    تازه شب كه از سركار ميامد در خونه را باشانه هايش باز مي كرد ، مي دوني
    چرا ؟ چون توي دستهايش پر از عشق و محبت و تازه ميوه ونان بود
    اما حالا مردا از مردي فقط صداشون را كلفت مي كنند ؟
    شاد باشي

  2. رویا جان، من که خودم در ۹۰ در صد نوشته های این سایت اعتراف کردم که ما مردا چرخ پنجم درشکه هستیم، حمال های بی مزد و مواجب، اتفاقا درست با همین تیتر مرد هم مردای قدیم، مطلبی تقدیم عزیزان خواننده این سایت کردم که شما با خوندنش کاملا به تسلیم بودن ما مردا پی خواهید برد!
    اینم لینکش
    مرد هم مردای قدیم

    اما رویا جون، آیا خانم های امروزی هم همون خانومای قدیمن ؟
    نه والا، مادرای ما ها، جور دیگی زندگی میکردن و خیلی بیشتر به خانواده میرسیدن، خانوم های امروزی بیشتر دوبی و تایلند و پاپایا ! تو کلشونه تا شوهر و خانواده، بیشتر عاشق آدمای سریال های فارسی وان هستن تا خانواده خودشون!
    همیشه در حالت جنگن با مردا، واسه خودشون تصور های غلطی ساختن از خانومای اروپایی و به قول معروف، مثل کلاغه میان راه رفتن کبک رو یاد بگیرن، راه رفتن خودشونم یادشون میره!……..

  3. ندا م says:

    رویا جونم . واقعا که چه زیبا گفتی . یکهو دلم واسه بابام تنگ شد هرچند همین اتاق بغل خوابیده. خداییش همیشه زحمت کشیده و هیچوقت از گل نازکتر به ما نگفته 🙂
    ادمین جان ناراحت نباشید . عموی من کونه بچه هم شسته شما که یکوقتی اون مراحل جانبازی رو طی نکردید؟ :-))
    اما گذشته از شوخی ، کلاً آدم هم آدمهای قدیم . بچه هم بچه های قدیم .
    آدمها هرچی که نداشتن ولی یک چیزی رو خوب میدونستن . حرمت همو نگه بدارن . ادمین جان اگه اون زمونها زن و شوهر به پای هم پیر میشدن از این نبود که 100% تفاهم دارن یا عاشقه کُشته مردهء همند . نه هرگز . اما میدونستن که باید با بد و خوبه هم بسازن ، معایب و محاسن همدیگه رو قبول میکردن و باهاش بعنوان حقایق زندگی کنار میامدن. میدونستن که زندگی شوخی و بچه بازی نیست . آش و کشک خاله نیست . میدونستن که امضا کردن پای قباله ازدواج یعنی گردنتو و شخصیت و وجدانتو گذاشتی پاش . زنه کتک هم میخورد اما میدونست مجبوره پای زندگیش واسته و مرده میدونست که باید جون بکنه ، کار کنه ، باید حرمت مرد بودنشو نگه داره. مرداش مرد بودن، سوسول و اواخواهری و تیتیش نبودن، غرور داشتن (نه تکبر). زنهاش هم غیرت زنونه داشتن و خانوم بودن و کدبانو بودن و شیرین بودن و سایه شون به قوله معروف سنگین بود هیچ مردی جرات نداشت تو کوچه خیابون نگاه چپ بندازه به سرکار خانوم . بچه شون هم حد و حدود میدونست و حتی تا وقتی زن و بچه دار میشد میدونست هنوزم زیر سایه محبت و حرمته آقاجون و حاج خانوم هست .
    الان که خیلی راحت میگن میخوایم از هم جدا شیم ! احترام که دیگه حرفشو نزن . خجالت و شرم و حیا که دیگه اُملی شده .
    حالا ادمین خان شما توقع داری توی هال واستی داد بزنی چایی ، بعد چایی دارچین و نقل مغزدار بذارن توی سینی بیارن خدمتتون ؟ والا 🙂

    *** باز به واژه “قباله” گیر ندید من اینجوری یاد گرفتم 🙂

  4. مرسی ندا جون که با کامنتت نشون دادی که هنوز هم مردای قدیمی و خوبی مثل من و پدر گرامی شما وجود دارن که آدم میتونه از وجودشون بهرمند شه! 🙂

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *