خرید مناسب

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

بعضی ها دوستان، عجیب دوست دارن که حال همه رو بگیرن، مثل همین دوست خود من  ناصر خان!
بچه بدی هم اصلا نیست ها اما هر وقت هر کی هر چی میخره و کلی از خریدش راضیه، ایشون فورا میپرسه چند گرفتی؟ هر چی که بگه،  میگه گرون خریدی من خودم اینو نصف این قیمت ٣-٤ جا دیدم!
شما پیرهن بخری، بهترین جنس، بهترین مارک، قشنگترین رنگ به ٥ یورو، باز آقا ناصر ما میگه، چند روز پیش ٣ تاشو میدادن پنج و پنجاه، من نگرفتم!
کفش میخری تو حراجی،  چرم اصل، ساخت ایتالیا، مارک نمیدونم چی چی، به ١٠ یورو ، بازم ایشون جای دیگه ارزون ترشو دیده!
خونه اجاره میکنی، خیلی ارزون بازم ناصر جان بزرگتر و قشنگ ترشو دیدی، ارزون تر!
چند بار هم من بهش تذکر دادم که دست از این کارش برداره و تو ذوق ملت نزنه اما ول کن نیست این بشر!
چند هفته پیش من از شما چه پنهون یک تلویزیون خریده بودم ، تو حراجی اونم با تخفیف ٦٠ در صدی ، واقعا هم مفت خریده بودم ، هر کی هم که دید تعریف کرد و منم حسابی از خودم بخاطر این خریدم راضی بودم تا اینکه ٣ شب پیش که با چند نفر تو خونه نشسته بودیم، ناصر خان زنگ زد که بیاد  پیش ما چایی بخوره.
راستش میدونستم که تا تلویزیونه رو ببینه حالمو میگیره اما  نمیشدم  که بگم نیاد! با خودم گفتم اصلا چیکار داریم که بگیم  تلویزیون نوه، هیچی بهش نمیگیم!
جاتون خالی، اومد نشست و داشت چاییشو میخورد که گفت تلویزونو روشن کن، کانال ٢ فوتباله!
گفتم بیخیال  شو بابا داریم حرف میزنیم.
گفت حرفمونو میزنیم فوتبالم میبینیم، صداشو ببند!
آقا تا روشن کردم و زدم کانال ٢، نگاهی به بالا و پایین  تلویزیونانداخت و گفت مبارکه، تلویزیون جدیده؟  به ما نمیگی که شیرینی ندی؟!
گفتم آره چند  روز پیش گرفتیم، تلویزیون که شیرینی نداره!
گفت، قشنگه چند گرفتی؟
گفتم، یا حضرت عباس ، الان شروع میکنه!
گفتم، مفت، خیلی ارزون!
گفت یعنی چند مثلا؟
گفتم ٢٤٩ تا!
گفت چرت و پرت نگو، تو تلویزیون سامسونگ  به این بزرگی رو خریدی ٢٤٩ تا؟ منم باور کردم!
گفتم، من که بهت گفتم خیلی ارزون خریدم ، حراجی بود، یکی هم بیشتر نداشت!
گفت با بچه طرفی؟ هر کی قیمتا رو ندونه من یکی که دیگه میدونم، راستشو  بگو منم میخوام بخرم!
گفتم شانس آوردم، سرش دعوا بود به جان عزیزت، من اما از همه تیز تر بودم به من رسید!
گفت اره جون خودت یکی تو تیزی یکی هم  دسته چاقو!
گفتم ، بلاخره  مام بعد اینهمه سال که تنمون به تن تو خورده، یه چیزایی ازت یاد گرفتیم دیگه! ٢٤٩ تا یک قرون هم بیشتر ندادم.
گفت ببین، من الان یک ساله دنبال همچین دستگاهی هستم، همه مغازه ها رو هم رفتم، تا حالا تو  هیچ مغازه ای اینو زیر ٦٩٩ تا ندیدم، تو هم  داری ** میگی در حد تیم ملی، تو اگه اینو یک سنت زیر ٦٩٩ تا خریده باشی، من اسممو  میزارم  صغرا!
گفتم به جون بچه هام خریدم ٤٩٩ تا،  فا کتورشم هست، خواستی،  میتونم بهت نشون بدم ولی اگه بهت همون اول  گفته بودم ٤٩٩ تا،  تو حتما لنگشو تو ١٠ تا مغازه دیده بودی به ٣٠٠ تا!
بلند شد، کلیداشو ورداشت و گفت نه خوب خریدی، دمت گرم، آدرسشو بده منم برم بگیرم.
گفتم، یکی بیشتر نبودصغرا جون!  حالام نصف چاییت مونده بخور، بعدا برو!
گفت نه، یکدفه نمیدونم چی شد که گرمم شد چایی دیگه نمیچسبه….

مطالب مرتبط

بدون دیدگاه

  1. amir kaviani گفت:

    سلام اقا مهدی
    آی گفتی ما هم یکنفر تو خونوادمون هست دقیقا همینطور هست که گفتی
    تا حالا نشده ما به چیز بخریم بگه خوب خریدی
    همش میگه بهت انداختند…….
    ولی تا حالا نشده که من بتونم دهنشو………..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *