با همین دوتا گوش خودم شنیدم…

You may also like...

No Responses

  1. Dariush says:

    nicely done

  2. mehdi amiri says:

    دوستان البته اینو بابی به شوخی نوشته و گرنه من تا حالا هیچ مرد متاهلی رو ندیدم که با تمام وجود عاشق و کشته مرده زنش نباشه! مخصوصا اگه همسرش ایرانی باشه! 🙄

  3. Kian says:

    _ شوهر مريم چند ماه بود که در بيمارستان بسترى بود. بيشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشيار مى‌شد. امّا در تمام اين مدّت، مريم هر روز در کنار بسترش بود. يک روز که او دوباره هوشياريش را به دست آورد از مريم خواست که نزديک‌تر بيايد. مريم صندليش را به تخت چسباند و گوشش را نزديک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود.
    شوهر مريم که صدايش بسيار ضعيف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت: «تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى. وقتى خانه‌مان را از دست داديم، باز هم تو پيشم بودى. الان هم که سلامتيم به خطر افتاده باز تو هميشه در کنارم هستى. و مى‌دونى چى مي‌خوام بگم؟
    مريم در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزيزم؟
    شوهر مريم گفت: «فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى مياره!» 😆

  4. mehdi amiri says:

    مرد اولي: امان از دست اين زنها!؟ زنم تمام دارائيمو برداشت و رفت!
    دومي: خوش به حالت! زن من تمام دارائي مو برداشت و نرفت !!

    مرد به زن: عزيزم ممنونم ازت! تو اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردي!
    چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره !

    بچه از باباش ميپرسه: بابا، تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگي ميكنند يا باهم هستن؟باباهه ميگه: بچه جون، اگه زنها با شوهراشون يكجا باشن كه آنجا ديگه بهشت نميشه

    مردان متاهل بيشتر از مردان مجرد عمر مي كنند در عوض مردان متاهل بيشتر آرزوي مرگ مي كنند

  5. Kian says:

    انواع زن ها
    زنها کلا به 5 گروه اصلي تقسيم مي شوند:
    گروه اول: زنهايي که مردها رو بدبخت مي کنن.
    گروه دوم: زنهايي هستند که اشک مردها رو در ميارن.
    گروه سوم: زنهايي که جون مردها رو به لبشون مي رسونن.
    گروه چهارم: زنهايي که کاري ميکنن مردها روزي 18 بارآرزوي مرگ کنن.
    گروه پنجم: زنهايي هستند که به اشتباه فکر مي کنن جزو هيچکدام ازين گروه ها نيستند! 🙄

  6. Kian says:

    غره غره چای سبز !

    زنی با صورت کبود رفت سراغ دکتردکتر پرسید: چی شده؟
    زن گفت: دکتر، هر وقت شوهرم مست می یاد خونه، منو زیر مشت و لگد می گیره دکتر گفت
    هر وقت شوهرت مست اومد خونه
    یه فنجون چای سبز بردار و شروع کن به غره غره کردن
    و این کار رو ادامه بده
    دو هفته بعد، زن با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت
    زن گفت: دکتر، غره غره چای سبز فوق العاده بود
    هر بار شوهرم مست اومد خونه
    من شروع کردم به غره غره کردن چای سبز و شوهرم دیگه به من کاری نداشت
    و الان رابطمون خيلی بهتر شده
    حتی اون كمتر مشروب می خوره
    دکتر گفت
    می بینی؟ اگه جلوی زبونت رو بگیری، خیلی چیزا حل می شن 😆

  7. Kian says:

    قوانین آقایان 🙂

    حالا وقتشه که ما مردها هم تکلیف خودمون رو روشن کنیم!
    خانوما توجه کنن اینها قانون های ما هستن؛ توجه هم بفرمایید که همه قانون ها شماره «1» هستن!

    1. با شما خرید کردن ورزش نیست. ما هم دوست نداریم فکر کنیم که هست!
    1. گریه کردن یعنی باج خواستن!
    1.هر چیزی که می خواهید درست بگید. بذارید درست روشنتون کنیم؛ با گوشه زدن به جایی نمی رسین. با کنایه زدن به جایی نمی رسین. با حرفای مبهم به جایی نمی رسین. صاف و پوست کنده بگین چه مرگتونه!
    1. هیچ اشکالی نداره اگه سوال های ما رو با «بله» و «خیر» جواب بدین. خیلی هم خوشحال میشیم!
    1. بی زحمت فقط وقتی مشکلتون رو پیش ما بیارین که بخواهین ما حلش کنیم. ما فقط مشکل حل کردن بلدیم. اگه همدردی می خواهید برید پیش بقیه خانم ها!
    1. اگه برای 17 ماه متوالی سردرد دارید، یه چیزیتون میشه. خودتونو به دکتر نشون بدین!
    1. چیزایی که 6 ماه پیش گفتیم رو توی دعوای امروز علیه خودمون استفاده نکنین. اصلاً می دونین چیه؟ ما فقط حرفای هفته پیش یادمونه!
    1. اگه فکر می کنین چاقین خب حتماً هستین دیگه. چرا باز می پرسین؟!
    1. اگه از حرف ما 2 تا برداشت می کنین و یکیش شما رو عصبانی یا غمگین می کنه، پس منظور ما این یکی نبوده، اون یکی بوده!
    1. یا از ما بخواهید یه کاری براتون بکنیم، یا بهمون بگید چطوری باید انجامش بدیم. نه هر دو تاش با هم! اصلاً اگه شما بهتر می دونید که چطور باید انجام بشه، چرا خودتون انجام نمی دین؟!
    1. اگه خیلی احساس میکنین که حتماً باید یه حرفی رو بزنین، حداقل تا آگهی بازرگانی تلویزیون صبر کنین. نه وسط فیلم!
    1. کریستف کلمب از کسی آدرس نپرسید. ما هم نمی پرسیم!
    1. ما مردا فقط اسم 6 تا رنگ رو بلدیم!
    1. اگه ما پرسیدیم «چته؟» و شما گفتین «هیچی»، ما هم فرض می کنیم چیزیتون نیست. البته میدونیم که یه چیزیتون هست، ولی به دردسرش نمی ارزه!
    1. اگه یه چیزی میگین ولی نمی خواهین جوابشو بشنوین، پس ما هم یه جوابی می دیم که نخواهید بشنوید!
    1. وقتی می خواهیم با هم بریم بیرون، هر چی که بپوشین خوبه. به جون خودمون راست می گیم!
    1. لباساتون کافیه!
    1. کفشاتون هم خیلی زیاده!
    1. اندام ما خیلی هم متناسبه. خپل هم خیلی خوبه!

  8. mehdi amiri says:

    کیان جان حالا من یک مطلب نوشتم تو هم اینقدر کشش بده تا این خانوما میونشون با من بهم بخوره! 😆

  9. Kian says:

    زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.

    ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش،

    یه کم بیشتر کره توش بریز..

    وای خدای من، خیلی درست کردی … حالا برش گردون … زود باش.

    باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟

    دارن می‌سوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به

    حرفهای من گوش نمی‌کنی … هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش! دیوونه

    شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن…

    نمک…..

    زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر

    می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

    شوهر به آرامی گفت: فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه

    بلائي سر من مياري 🙄

  10. Kian says:

    شرط اولِ من برای ازدواج!

    دوشنبه اول مهر:
    امروز روز اولیه كه من دانشجو شدم. شماره ی كلاسو از روی برد پیدا كردم.
    توی كلاس هیچ كس نبود، فقط یه پسر نشسته بود.
    وقتی پرسیدم «كلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشكیل نمی شه(!) و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه یكی دو هفته ی اول كه كلاس ها تشكیل نمی شه و خندید.
    با اینكه از خندیدنش لجم گرفت، اما فكر كنم از من خوشش اومده؛ چون پرسید كه ترم یكی هستید یا نه. گمونم می خواست سر صحبتو باز كنه و بیای خواستگاری!
    اما شرط اول من برای ازدواج اینه كه شوهرم زیاد نخنده!

    دو هفته بعد، سه شنبه:
    امروز دوباره رفتم دانشگاه. همون پسره رو دیدم ازدور به من سلام كرد،منم جوابشو ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری كنه!
    وارد كلاس كه شدم استاد گفت:”دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بودید؟”
    یكی از پسرهای كلاس گفت:
    «لابد ایشون خواب بودن.» منم اخم كردم. اگه از من خواستگاری كنه، هیچ وقت جوابشو نمی دم چون شرط اول من برای ازدواج اینه كه شوهرم زیاد طعنه نزنده!

    چهارشنبه:
    امروز صبح قبل از اینكه برم دانشگاه از اصغر آقا بقال سر كوچه كیك و ساندیس گرفتم
    اونم از من پرسید كه دانشگاه چه طوره؟ اما من زیاد جوابشو ندادم.
    به نظرم می خواست از من خواستگاری كنه، اما روش نشد.
    گرچه اگه خواستگاری هم می كرد، من قبول نمی كردم؛
    آخه شرط اول من برای ازدواج اینه كه تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشه!

    جمعه:
    امروز من خونه تنها بودم. تلفن چن بار زنگ زد. گوشی رو كه برداشتم، یه پسری گفت:
    خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهمیدم منظورش چیه اول از سن و درس و كارش پرسیدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم!
    اما نمی دونم چی شد یخ كرد و گفت نه و تلفن روقطع كرد. گمونم شوکه شد و
    باورش نمی شد كه قصد ازدواج داشته باشم.
    شرط اول من برای ازدواج اینه كه شوهرم خجالتی نباشه!

    سه هفته بعد شنبه:
    امروز سرم درد می كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمونم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفه كه برم مغازه شبهش می گم که
    قصد ازدواج ندارم تا جوون بیچاره از بلاتكلیفی دربیاد!
    چون شرط اول من برای ازدواج اینه كه شوهرم گیر نباشه!

    سه شنبه:
    امروز دوباره همون پسره زنگ زد؛ گفت: كه حالا نباید به فكر ازدواج باشم.
    گفت :كه می خواد با من دوست بشه. منم گفتم تا وقتی كه اون نخواد ازدواج كنه
    دیگه جواب تلفنش رو نمی دم، بعدم گوشی رو گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم می‌كرد! ولی شرط اول من برای ازدواج اینه كه شوهرم به من اعتماد داشته باشه!

    چهارشنبه:
    امروز یكی از پسرای سال بالایی كه دیرش شده بود به من تنه زد؛ بعدم عذرخواهی كرد،
    منم بخشیدمش. به نظرم می‌خواست از من خواستگاری كنه، چون فهمید من چه همسر مهربون و با گذشتی براش می‌شوم؛ اما من قبول نمی‌كنم.
    شرط اول من برای ازدواج اینه که شوهرم حواسش جمع باشه و به كسی تنه نزنه!

    دوشنبه:
    امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كیك و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟
    منم گفتم دو تا. اخم هاش كه تو هم رفت فهمیدم كه غیرتیه.
    حالا مطمئنم كه اون نمی تونه شوهر من باشه.
    چون شرط اول من برای ازدواج اینه كه شوهرم غیرتی نباشه،چون این كارا قدیمی شده!

    پنچ شنبه:
    امروز دوباره همون پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج نداره!
    منم تلفن رو قطع كردم. با اونم ازدواج نمی كنم؛
    چون شرط اول من برای ازدواج اینه كه شوهرم هی منو امتحان نكنه!

    دوشنبه:
    امروز روز بدی بود. همون پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش رو پخش كرد.
    خیلی ناراحت شدم گریه هم كردم ولی اگه به پام هم بیفته دیگه باهاش ازدواج نمیكنم.
    شرط اول من برای ازدواج اینه كه شوهرم وفادار باشه!

    شنبه:
    امروز یك پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال كردم خواهرزاده شه،
    اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد.
    خوب شد باهاش ازدواج نكردم.
    آخه شرط اول من برای ازدواج اینه كه شوهرم زن دیگه ای نداشته باشه!

    یكشنبه:
    امروز همون پسری كه روز اول دیدمش اومد طرفم. می دونستم كه دیر یا زود از من خواستگاری می كنه. كمی كه من و من كرد، خواست كه از طرف اون از دوستم “ساناز” خواستگاری كنم و اجازه بگیرم كه یكمی با اون حرف بزنه. منم قبول نكردم.
    شرط اول من برای ازدواج اینه كه شوهرم چشم پاک باشد!

    ترم آخر :
    امروز هیچ كس از من خواستگاری نكرد!
    من می دونم بالاخره می ترشم و آخر سر هم مجبور می شم زن اكبرآقا مكانیک بشم ..! 🙁

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

error: Content is protected !!