نیمه گمشده

چند وقتیه که میخوام ۲-۳ کلمه حرف حساب رو با شما عزیزان درمیون بزارم, بلاخره هرچی باشه, من چند تا پیرهن از شماها بیشتر کهنه یا پاره کردم .

دوستان, عزیزان, سروران, بزرگواران, خوب گوشاتونو وا کنین, گول این حرفا رو نخورین, حالا چه شما خانومی هستین لطیف تر از گل و یا آقایی عزیزتر از جان, این نصیحت منو گوش کنین, که میخوام با یک جمله, آیندتون رو نجات بدم!
این صحبت ها مخصوص جنسیت بخصوصی نیست عزیزان, هم در مورد خانومای گل و هم در مورد آقایون سنبل صدق میکنه.
نمیخوام روده درازی کنم, واسه همین هم سعی میکنم که لب مطلب رو در یک جمله براتون بگم که زیاد وقت ذیقیمت شما رو مصادره نکنم!
البته این توضیح رو هم بدم که بعضیا بجای لب مطلب میگن لپ مطلب یعنی بجای ب مثل بابا از حرف پ مثل پدر استفاده میکنن که غلطه !
چه جالب ب مثل بابا, پ مثل پدر, خوب چیزی به ذهنم رسید ها , وگرنه تو این فونتی که من استفاده میکنم و دارم تو مونیتور میبینم, ب و پ رو عین هم مینویسه !
ما یک معلم داشتیم که البته معلم من نبود خداییش اما من از منبع موثق این داستان رو شنیدم!
ایشون زبونش اشکال داشته , به شاگرداش فارسی و الفبا درس میداده, منتهی بدبخت الف نمیتونسته بگه میگفته انف !
به شاگرداش میگفته بگو انف,
شاگردا میگفتن انف , معلمه باز میگفته بگو انف, شاگرده بیچاره میگفته انف.
داغ میکرده تا سر حد جنون, سر شاگردای بدبخت داد میکشیده میگفته :
من که میگم انف تو نگو انف, تو بگو انف!!
خلاصه با این بابا و پدر این داستان انف پیش نمیاد!
اصلا یادم رفت چی میخواستم بنویسم, ببینین دیگه چقدر مطلب مهمه که باید الان فکر کنم تا یادم بیاد چی بود!
آها, فهمیدم, نیمه گمشده.
دوستان, باید حواستونو جمع کنین که از هول حلیم تو دیگ نیوفتین, اگر حلیم دوست ندارین مواظب باشین که تا کباب دیدین, دست و پاتونو گم نکنین و رو منقل ولو نشین که حالا چه حلیم چه کباب , بدجوری میسوزین !

الان ممکنه با خودتون بگین که این اصلا کی هست که بخواد ما رو نصیحت کنه؟!
دوستان, تجربه چیزیه که شما تو کتاب و اینترنت و تلویزیون و نمیدونم فسبوک و تویتر بدست نمیارین, من میخوام ۶۰ سال تجربه رو مفت و مجانی در اختیارتون بزارم , تجربه ای که با اشخاص مختلف و در کشور های مختلف با ایثار و از خود گذشتگی فراوون کسب کردم!
میدونین چقدر بیخوابی کشیدم, چقدر عرق ریختم در این راه تا تونستم به این نتیجه برسم؟!
دوستان این جمله ای که الان بهتون میگم, همیشه مد نظرتون باشه , شاید اینی که میگم, خوبیتی نداشته باشه اما من نیمه های گمشده فراوونی رو تجربه کردم تا اینکه امروز با قاطعیت میتونم بگم:
صب کنین اینو باید درشت بنویسم , تمام این حرفا تمام این صحبت ها, بابا و پدر, الف و انف و کل این مطلب فقط بخاطر گفتن همین جملست:
دوستان, عزیزان , خانوما, آقایون :
نیمه گمشده تا وقتی نیمه گمشدست که گمشدست, یکهفته بعد اینکه پیدا شد میشه بلای جون!!!
الان ممکنه عزیزانی بگن که نخیر همچین چیزی نیست, من نیمه گمشدمو پیدا کردم, خیلی هم خوشبختم!
صبر کنین, تند نرین, حالا میگم داستان شما چیه, من حاضرم به سر خودتون قسم بخورم که این نیمه گمشدهای که شما الان باهاش احساس خوشبختی میکنین, اصلا نیمه گمشده شما نبوده, نیمه گمشده یکی دیگه بوده اما احتمالا, احتمالا که نه, یقینا, اون آدم, شخص خوبی بوده و خدا دلش نیومده این بلا رو سرش بیاره, گفته بزار اینو بندازم به یکی که خیال کنه, این نیمه گمشده خودشه و تازه باهاش, احساس خوشبختی هم بکنه اسکول بیچاره !

……

پر بیننده ترین نوشته های مهدی امیری مدیر سایت

دیدگاهتان را بنویسید