خوشبختی‌

 
نوشته مهدی امیری در تاریخ نوامبر 14, 201

هشت نه سال پیش بود تقریبا, هنوز ازدواج نکرده بودم, رفته بودیم ایران خونه یکی‌ از اقوام خیلی‌ نزدک, خانومش گفت دیگه تا کی‌ میخوای همینجوری بچرخی واسه خودت؟  نه زنی‌ نه بچه‌ای نه خانواده‌ای, بست نشد هنوز؟

گفتم راستش حرا اما باید کیس مناسبی رو پیدا کنم, تا منم مثل شما‌ها شروع کنم به خوشبخت شدن!

گفت, خوشبختی‌ تورو پیدا نمیکنه, تو باید خوشبختی‌ رو پیدا کنی‌! من اگه جای خواهرای تو بودم, همین چند روزه واست یک خانم خوب و خانه‌دار, پیدا میکردم و تو رو از این بلا تکلیفی نجات میدم!

گفتم حالا شمام جای خواهرام, شما یکی‌ رو پیدا کنین!

گفت بخدا یک دوست دارم هم خوشگله, هم تحصیلکرده و هم از خانواده خوب! همه چیزش به تو می‌خوره, اگه یکدفعه ببینیش عاشقش میشی‌!

گفتم خوب به قول معروف, سنگ مفت و گنجشک مفت, ترتیبشو بدین ببینیم, اینجوری که شما تعریفشو میکنی‌, دیر بجنبم بردن!

گفت باشه, ما اتفاقا پنج شنبه داریم میریم سر خاک عمش, بخوای میتونی‌ بیای اونجا ببینیش!

گفتم یعنی‌ که من بیام همسر آیندمو سر خاک عمش ببینم؟! گیرم چشممو گرفت و اونم منو پسندید و کارمون بالا گرفت, اونوقت هر کی‌ از من پرسید شما, کجا با خانومت آشنا شدی, بگم تو قبرستون؟!!

گفت عزیز من اینجا ایرانه, تو پنج شنبه بیا, ببینش, شاید اصلا خوشت نیومد, بیخودی نمیخوام شلوغش کنم همه بفهمن!

پرسیدم مگه تو قبرستون جایی‌ هست که بشه نشست و چائی  و قهوه‌ای خورد؟

گفت بله اونجا دانسینگ هم هست میتونی‌ بری باهاش تانگو برقصی! عزیز من بهت گفتم شما بیا اول یکبار فقط قد و قوارش و صورتشو ببین و برو, حرف زدن و صحبت کردن میمونه واسه بعد!

گفتم باشه , من خودمو اول به خدا بعدم به شما  می‌سپارم!

گفت باشه پس پنج شنبه ساعت چهار میایم دنبالت!

پنج شنبه اومدن و دیدم از عروس خانوم خبری نیست! گفتم پس لیلی ندیده کو؟

گفت اون سر خاک  عمشه!  تو هم که میای باید بیرون واستی, تو که نمیتونی‌ بیای قاطی زنا شی, وقتی‌ خواست بره من بهت میگم که تو صحن امامزاده یک لحظه ببینیش!

سرتونو درد نمیارم, رفتیم و بعد نیم ساعت انتظار اومد گفت برو دم در واستا که الان میاد که بره! چند دقیی واستادم دیدم اومد , وقتی‌ از جلو من رد شد , گفتم سلام خانوم,! نگاهی‌ به من کرد که از صد تا فحش بد تر بود, بر عکس اون چیزایی‌ هم که فامیلمون گفته بود, اصلا خوشگل که نبود سرشو بخوره, خیلی‌ هم زشت بود!

اینو که دیدم منتظر فامیلمونم نشدم رفتم نشستم تو ماشین!

بعد از یک ربع اومد, پرسید, پسندیدی؟

گفتم بزن بریم خونه بابا بی‌خیال , این چی‌ بود, اینقد تو گفته بودی, الست و بلست که من گفتم الان چی‌ میاد!

گفت , خیلی‌ هم خوشگله, تو حتما جنیفر لوپز رو میخوای بگیری!

گفتم جنیفر لوپز رو نمی‌خوام اما ننه آغا رو هم لازم نیست واسه من پیدا کنی‌!

گفت این ننه آغا بود, من نمیدونم شما انتظار دارین چی‌ پیدا کنین, از این خوشگلتر میخوای برو همون اروپا, شاید پیدا کنی‌!

هم اون ناراحت شد و هم من, چند روزی که ایران بودم خیلی‌ با هم سر سنگین بودیم!

چند سال پیش, دفعه آخری که رفته بودم ایران, ازدواج کرده بودم و یک بچم داشتم, یک روز رفته بودم خونه همون فامیلمون!

رفتم تو دیدم یک خانوم خیلی‌ شیک و پیک و خوشگل تو آشپزخونه نشسته!

سلام و علیک کردیم و وقتی‌ خانومه رفت, پرسیدم, ایشون کی بود‌ به چشم خواهری؟

گفت دوستمه!

گفتم عجب, پس شما دوستای خوشگل هم داشتی و به من تصادفیاشو نشون میدادی, خدا به شوهرش ببخشش!

پرسید خوشگله؟

گفتم شدیدأ! به چشم خواهری البته!

گفت, چطور چند سال پیش ننه آغا بود, حالا شد شدیدا خوشگل!

گفتم این که اون نیست!

گفت خود خودشه!

گفتم شوخی‌ میکنی؟! اونی که من دیدم, یک چیز زشتی بود, قدش دو برابر این بود!  اونی‌ که من دیدم یکی دیگه بود!

گفت می‌خواست چشاتو باز کنی‌, من که بهت گفته بودم که خیلی‌ خوشگله! اما چیزی از دست ندادی, زن زندگی‌ نیست, یکدفعه ازدواج کرد و الان هم یکساله که طلاق گرفته!

دو دستی‌ زدم تو سرم!

گفت تو چرا میزنی تو سرت, تو که زن به اون خوبی‌ داری که یه موش می‌ارزه به تمام زنای دنیا, الانم ماشالله از همه خوشبخت تری! این خانوم دوست خیلی‌ خوبیه ولی‌ همسر خوبی‌ نیست, من خوشحالم که با تو ازودوج نکرد وگرنه الان از تو هم جدا شده بود! با هیچ مردی نمی‌تونه بسازه!

گفتم منم واسه همین زدم تو سرم, با خودم فکر کردم اگه این خانومو گرفته بودم, الان منم چند سال بود که راحت شده بودم و راست راست واسه خودم میچرخیدم, مجبورم نبودم اینقدر خوشبخت باشم!……

دیدگاهتان را بنویسید