پسر دم بخت

خودش میگه امسال بازنشست میشه یعنی باید شست و چهار , شصت و پنج سالش باشه .

میگه میخوام چند روزی برم ایران.
پرسیدم با خانوم بچه ها؟
گفت نه, من هنوز ازدواج نکردم.
این کلمه هنوزش تو اون سن و سال منو یک خورده برد تو فکر!
ادامه داد: کیس مناسبی هنوز پیدا نکردم!
من خندم گرفت.
پرسید چرا میخندی؟

Ezdevaj

گفتم, یاد یه چیزی افتادم که تو اینترنت خوندم:
یارو ۴۵ سالش بوده, نه خونه داشته, نه ماشین, نه کار, نه پول, تیپ و قیافم عین اتوبوسای تصادفی!
یکی ازش پرسیده شما ازدواج کردی؟ گفته نه, من هنوز دم به تله ندادم.
بهش گفته بدبخت تو خودت تله ای نوکرتم ….
به اینجاش که رسید, اخماش رفت تو هم, گفت یعنی حالا ما شدیم تله؟!
گفتم نه بابا, این چه حرفیه میزنی, یارو بچه سال بوده نمیفهمیده چی داره میگه, شما که ماشالله تکمیلی از هر نظر!
انشالله اینبار که میری ایران اون مورد دلخواهت رو پیدا کنی و مام شیرینی دامادیتو بخوریم !
گفت نه اینبار که نمیشه, دارم میرم واسه خاکسپاری مامانی.
گفتم, روحشون شاد, مادرت فوت کردن؟
گفت نه مامان بزرگم!
سر انگشتی حساب کردم دیدم, خدا بیامرز مامانی, صدو,  رو شاخش داشته, به ۶۵ سال, ۲ تا بیست تا نه, ۲ تا ۱۸ تام که اضافه کنی میشه بالای صد!
گفتم متاسفم, خدا بیامرزه ایشون رو, حالا انشالله دفعه بعد, شما هنوز حالا حالا ها, وقت داری, عجله نکن که یکوقت, بقول معروف, از هول حلیم, تو دیگ نیوفتی!
گفت نه, حواسم جمه , هر چند که ازدواج کردی , چه عجله کنی چه نکنی, شما خود بخود افتادی تو دیگ, هیچکی هم نمیتونه درت بیاره !
تو دلم گفتم با همه بی عقلیش این تیکه آخری رو خوب اومد شاه پسر!
…….

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *