شاعر : سيد اشرف الدين حسيني قزويني معروف به گيلاني با نام مستعار ( نسيم شمال)
خواننده : سعيد جعفر زاده احمد سر گورابي ( پرواز هماي )

 

یکی از دوستان در اتاق اداره نشسته بود و بحث دین داری و مردم داری و خلاصه این قبیل چیزها بود و خیلی عز و جز می کرد در باب مردم داری. ما هم گاه حرفش را تائید می کردیم و گاه رد تا آنجا که در همین تائید فرمایشات گوهربار ایشان گفتم که به قول معروف «می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن».
دوست گرامی در چرخشی صد و هشتاد درجه ای نسبت به حرف هایشان گفتند این را هر که گفته بیخود گفته است و این به معنی آن است که بگویی همه گناهی بکن و کاری به کار کسی نداشته باش. گفتم که این شعر از «نسیم شمال» است و در آن اتفاقا می گوید گناه نکن و عبادت کن و سراسر آن توصیه به دین داری است و می گوید در ضمن محکم کردن دین و ایمانت، مردم آزاری نکن!

گفت: خودت شعر را دیده ای؟

گفتم: خیلی وقت پیش دیده و خوانده بودمش.

همین باعث شد که با جستجو در اینترنت شعر را پیدا کنم و پرینتی از آن هم به دوست بزرگوارمان دادم. وقتی خواندش گفت که بعضی وقت ها آدم چیزی را می شنود و قضاوت می کند اما نمی داند که قبل و بعد آن چه چیز دیگری بوده است.

گفتم رحمت به تو یکی که حداقل به این اعتراف می کنی که اشتباه کرده ای.

بماند…

شعر مورد نظر که از سید اشرف الدین گیلانی معروف به نسیم شمال است تقدیم به دوستان عزیز:

ای پسرفکر عبادت باش بیعاری مکن

در خیال کسب و طاعت باش بیکاری مکن

فکر فردای قیامت باش عیاری مکن

تا که دستت می رسد غیر از نکوکاری مکن

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن

در خرابات مقدس باده تقدیس نوش

با وضو و با طهارت باش در طاعت بکوش

گفت لا موجود الا ا… پیر می فروش

گر تو می خواهی ترا رسوا نسازد پرده بپوش

پرده پوش خلق باش و غیر ستاری مکن

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن

حق پرستی کن که آید جام عرفانت بدست

جان فدای خاک پای عارفان حق پرست

من بقربان که از هر قید رست

چون به بینی در خرابات مغان مدهوش هست

پیش مستان خدا اظهار هشیاری مکن

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن

دین خود را ساز محکم پیش استاد صحیح

همدمت در قبر دین توست می گویم صریح

وقت خوابیدن شهادت گوی با قول فصیح

گر تو می خوهی شوی در رتبه همتای مسیح

غیر نام دوست چیزی بر زبان جاری مکن

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن

دین و دل باید فشاندن بر بساط عارفان

غافلند این اهل ظاهر از نشاط عارفان

روضه فردوس شد صحن حیات عارفان

گر همی خواهی بی بینی انبساط عارفان

فکر ایمان باش از شیطان طرفداری مکن

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن

از ستمکاران در اینعالم علامت هست ظلم

مایه صدگونه افسون و ندامت هست ظلم

باعث بدگویی و لعن و ملامت هست ظلم

در حدیث آمد که ظلمات قیامت هست ظلم

ظالم از ظلمات محشر گر خبر داری مکن

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن

تو به تاج اصطفا و تخت شاهی لایقی

از ره معنی به موجودات عالم فایقی

گر برآری نعره انی اناا… صادقی

رنگ زرد و جسم لاغر بایدت گر عاشقی

خویش را فربه مثال گاو پرواری مکن

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن

رشته دل را بدست اهل دل باید سپرد

خانه گل را به اهل آب و گل باید سپرد

دل را به ارباب ولایت مستقل باید سپرد

سینه بر سینه بمولا متصل باید سپرد

در حضور اولیا اظهار دلداری مکن

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن

سوی توحید الهی دل دلیل و رهنماست

غافلی از دل که دل گنجینه نور خداست

دل بدست اشرف الدین ده که عبد اولیاست

غیر او در شهر عرفان دل بکس دادن خطاست

معنی دل را بفهم و ترک دینداری مکن

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن

من دل تاریک را چون مهر رخشان می کنم

قطره خون را چو خورشید درخشان می کنم

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن!

http://semosijan.blogfa.com

دیدگاهتان را بنویسید