متن آهنگ سینا سرلک کوچه های عاشقی

کاشکی تقدیر انسانها فقط در خواب بود
قصه از آغار سر میشد دلت بی تاب بود
بعد تو بیزارم از صبح و طلوع آفتاب
کوچه های عاشقی از مهر تو مهتاب بود
گفته بودی تا ابد همراه و غم خوار منی
لعنت و نفرین بر این بیراهه که مرداب بود
قلبم از طرز نگاهت باز هم آتش گرفت
کاش در چشمانه تو یک چشمه ی پر آب بود

سخت دلخونم از این بی رحمیه تلخو غریب

کاشکی کاشکی در رسم دنیا عشق ورزی باب بود

بعد تو بیزارم از صبح و طلوع آفتاب
کوچه های عاشقی از مهر تو مهتاب بود

گفته بودی تا ابد همراه و غم خوار منی
لعنت و نفرین بر این بیراهه که مرداب بود

قلبم از طرز نگاهت باز هم آتش گرفت
کاش در چشمانه تو یک چشمه ی پر آب بود

دیدگاهتان را بنویسید