۲۲ دلیل قانع کننده برای نرفتن به جزیره قشم

دلایلی که شما را مجاب می‎کند از سفر به قشم پرهیز کنید

814716071_16979_10877348526568470235

دلایلی که شما را مجاب می‎کند از سفر به قشم پرهیز کنید و فقط خاطرات خوش سفر دیگران به این جزیره را بشنوید.

کسرا فروهی

یک:‏ قشم خیلی دور است. اگر از شهر بزرگی مثل تهران بخواهید به قشم بروید، متوجه خواهید شد که تعداد پروازهای قشم ‏نسبت به دیگر شهرهای جذاب ایران کم تعداد‌تر هستند. و به این کم تعدادی باید معضل قیمت نسبتاً بالای بلیت را نیز ‏اضافه کرد. پروازی که تقریباً دو ساعت طول می‌کشد و از آن بالا باید مناظر خسته کننده‌ای مثل اقسام ابرها یا چین ‏خوردگی‌های کوه‌ها یا خانه‌های شهرهایی که خیلی ریز شده‌اند را ببینید. اگر دوباره مبدا سفر را تهران فرض کنیم، ‏مسیر ریلی انتخاب بدی نیست؛ البته جز اینکه هزار و ششصد کیلومتر طول دارد و خب کی حوصله دارد با دوستان ‏صمیمی‌اش یک و نیم روز را در کوپه‌ی قطار طی کند و بازی‌های کوپه قطاری انجام دهد؟ تازه مناظر هی عوض شده ‏و چشم‌هایتان دچار تنوع افراطی می‌شوند. مسیر جاده‌ای که از ریلی سیصد کیلومتر کوتاه‌تر است هم شامل شهرهای ‏بسیاری می‌شود و چه نیازی هست که انسان این همه شهر از میهنش را ببیند؟

دو:‏ قشم بسیار بزرگ است. همیشه کیش جزیره معروف‌تره‌ی ایران بوده، اما باید دانست اگر چهارده تا کیش کنار هم داشته ‏باشیم، تازه شاید نزدیک به اندازه‌ی قشم شوند! قشم به دلیل این پهنا و کشیدگی از غرب تا شرق گونه‌های بسیار جانوری ‏و گیاهی را در خود جای داده که بسیاری از آن‌ها در کل جهان کمیاب و مختص به خود جزیره هستند. از دلفین و لاک پشت و خرچنگ گرفته تا صد و هفتاد سه گونه پرنده و همین‌طور روباه و غزال و انواع ماهی…حتی نوعی ماهی که در ‏خشکی نیز نفس می‌کشد. کی دوست دارد یک چنین ماهی‌ای را ببیند؟ به خصوص وقتی اسمش گلخورک است.‏

سه: ‏ در قشم مردم بسیار مهربان هستند، و این ممکن است شما را بد عادت کند و وقتی به زادگاه خود برگردید لوس و ننر ‏شده باشید. شما کسی نیستید که چنین چیزی را بخواهید. این که مردم بی هیچ چشمداشتی در بالاترین حد، آداب میهمان ‏نوازی را به جا بیاورند و شما را غرق خجالت کنند. بخصوص وقتی شما غذا را با اصرار ایشان در منزلشان صرف ‏می‌کنید، بله شما کسی نیستید که این همه محبت را بخواهید.‏

چهار:‏ بزرگترین خفاش میوه‌خوار ایران در قشم زندگی می‌کند.‏

پنج:‏ در قشم کنار دریا هنوز با چوب لنج می‌سازند. ساخت هر کدام از این لنج‌ها مدت‌ها طول می‌کشد. حتی می‌گذارند از کار ‏کردنشان بازدید کنید، داخل لنج هم بشوید که برای این کار باید حدود شش هفت متر با نردبان بالا بروید، روی عرشه ‏قدم بزنید و سکان هدایت کشتی را در دست بگیرید، اما چه فایده؟ سکان را در دست گرفتن؟ آن هم در خشکی؟ بعد از ‏شش متر بالا آمدن از نردبان؟ و شنیدن توضیحات ساخت و جنس چوب از زبان ناخدا؟ عین همین لنج ها را چینی ها با ‏فایبرگلاس و قالب گیری می‌سازند، و هر دو نوع این لنج‌ها هم بسته به اندازه بین یک و نیم تا دو میلیارد تومان قیمت ‏دارند. پس برای چه بخواهید آن را ببینید؟ نکند این همه پول برای خریدن یک لنج دارید اما دارید در اینترنت پرسه ‏می‌زنید(و این مطلب را می‌خوانید). لنج چوبی روی آب خیلی تکان نمی‌خورد و لنج فایبرگلاسی خیلی تکان دارد. که ‏خب ما شهرنشین‌های طرفدار رودخانه‌ی وحشی(در شهربازی سابق) عاشق تکانیم. زنده باد فایبرگلاس(و بقیه‌ی مواد ‏تجزیه نشدنی کره‌ی زمین).‏

‏شش:‏ اگر قشم جزیره نبود، آن‌گاه می‌توانست یک رنگین کمان خیلی‌ بزرگ باشد. ‏

هفت:‏ قشم دلفین دارد. چرا باید آبزی‌ای را ببینید که این قدر باهوش است. شاید این هوش به کمک دلفین بیاید و او در مغزش ‏مشغول طرح ریزی توطئه‌ای برای خیس کردن شما و مالاندن نوک پوزه‌ی خاکستری‌اش به دستان شما باشد، آن هم با ‏آن پوزخند دلفینی‌اش. دلفین‌ها که نزدیک جزیره‌ی هنگام زندگی می‌کنند؛ وقتی که آب هنوز خنک است به سطح آب ‏می‌آیند. این یعنی این که باید صبح خیلی زود به دیدن آن‌ها بروید. یعنی باید زود از خواب بیدار شوید. آن هم در سفر. ‏عطای دیدن دلفین‌ها را به لقایش ببخشید، به زودی علم آن قدر پیشرفت خواهد کرد که دلفین‌ها را برای خشکی آماده ‏ساخته و مثل گربه‌‎ها در خیابان‌ها و سطل آشغال‌ها پخش می‌کند.‏

‏هشت:‏ موقع شنا ممکن است دستتان به یک ماهی بخورد. حجم ماهی‌ها بسیار زیاد است و به نظر می‌رسد برنامه‌‍ای برای ‏تنظیم خانواده و همچنین نزدیک نشدن به انسان‌ها نداشته باشند. به علاوه آن‌ها رنگارنگ و خسته کننده هستند، زرد، ‏آبی، طوسی، راه راه، قرمز، خال‌خالی. برای چی چند تا ماهی این قدر رنگ دارند. این چیزی نیست که به درد کسی ‏بخورد و فایده‌ای هم داشته باشد.‏

نه:‏ اگر شب در میان جنگل‌های حرا با قایق برانید و روی آب نور بیندازید امکان دارد قایقتان پر از ماهی شود. درست مثل ‏کارتون‌ها، ماهی‌ها از آب بیرون می‌پرند و اشتباهی خودکشی می‌کنند. که خب دیدن این صحنه احتمالاً برای روحیه‌ -و ‏پوست – شما بد است.‏

‏ده:‏ قشم بسیار به دیگر جزایر زیبای خلیج همیشه فارس نزدیک است، اما به آن جزیره‌ها نروید چون این جزیره‌ها بسیار کم ‏جمعیت و بکر هستند. مثلاً هرمز پر از کوه‌های نمکی است که شکل‌های عجیب غریب دارند، معمار طبیعت بعضی‌ها ‏را واقعاً به قصد خلق مجسمه تراشیده و بعضی‌ها را با رنگی کمتر دیده شده رنگ آمیزی کرده. اما چه کسی آسفالت ‏یوزر فرندلی را رها می‌کند تا کف کفشش رنگ قرمز خاک به خود بگیرد؟ برود هرمز تا مرز آبی خلیج فارس با دریای ‏عمان را ببیند؟ که چه بشود؟ که ببیند هر آب در هر دریا یک رنگ دارد و یک جهت؟ آخر برای چه؟ نه مطمئن باشید ‏دیدن دریایی که دو رنگ شده(و جهت آب هم با تغییر رنگ عوض می‌شود) اصلاً قشنگ نیست و الکی بزرگش ‏می‌کنند.‏

‏یازده:‏ ‏ جزیره‌ی هنگام و آن ماسه‌های طلایی… خب در مورد طلایی بودن ماسه‌ها باید دانست که فلز طلایی در کار نیست. ‏برای چه شن باید طلایی رنگ باشد و بدرخشد و چشم را بزند. ‏

‏دوازده:‏ توتیاهای لب ساحل. آه… آن‌ها خارخاسک‌‎هایی به اندازه‌ی یک سیب هستند، منتها خارها این‌جا بزرگ‌تر و ضخیم‌تر ‏هستند و حتی تکان می‌خورند. همانطور که می‌دانید دیدن یک گوله‌ی چوبی خاردار که خارهایش را تکان می‌دهد خالی ‏از لطف است. صحبت که از پینوکیو نیست. همچنین خرچنگ‌های لب ساحل و کودکان مهربان سوغات فروش که ‏صدف‌های خیلی بزرگ و روغن‌های درمانی خیلی عجیب دارند هم خالی از لطف است. درحالی که بعد از ظهر را ‏می‌توانید در خانه با تورق روزنامه و تماشای سریال‌های پرمحتوای ترکی بگذرانید. نه قدم زدن در ساحلی که به خاطر ‏جزر و مد، بکرترین منظره‌ی تمام عمرتان را به وجود می‌آورد. و بعد هم آن خورشید که با غروبش اعجابی با غلطت ‏صد در صد می‌آفریند.‏

‏سیزده:‏ چه کسی دوست دارد یک خرچنگ را از نزدیک ببیند؟ آن‌ها چنگال‌های بزرگ و قوی دارند که ممکن است به ‏انگشت‌های کنجکاو آسیب برسانند. به علاوه آن‌ها کج کج راه می‌روند که این اصلاً جذاب نیست، چون اگر به کج کج ‏راه رفتن است، یک نمایش فشن مناسب‌تر و کم خطر تر به نظر می‌رسد.(چون مدل‌‎ها به انگشتان کنجکاو کاری ندارند).‏

 

‏چهارده:‏ قشم جزیره‌ای است که چند بندر، چند شهر و ده‌ها روستای گوناگون دارد. دو سه تا جزیره‌ی دیگر در خلیج فارس بسیار ‏به قشم نزدیکند. ممکن است نتوانید تصمیم بگیرید که کدام‌ها را ببینید، کدام‌ها را نه و شما که نمی‌خواهید سردرگم ‏شوید.‏

‏پانزده:‏ اگر دو کوه به موازات هم و از اعماق زمین پا گرفته باشند و بالا رفته باشند و حفره‌های داخل دیواره‌های آن‌ها ‏شکل‌های عجیبی داشته باشند(چقدر باشند!)….حتی شکل صورت‌های انسانی، این جذاب است؟ معلوم است که نه! ‏کوه نباید صورتش انسانی باشد همانطور که انسان نباید صورت کوهی داشته باشد. در چاه‌کوه می‌توانید از آب چاه‌های ‏واقع در مسیر بنوشید. این آب در حقیقت آب یک جور قنات است که از زیر زمین بالا می‌آید. که خب قنات اصلا ‏اختراع جالبی نیست و اهمیتی ندارد که‎ ‎‏ خیلی از مردم و توریست‌ها‌ از آن آب می‌خورند‎.‎‏ این آب تصفیه نشده. یعنی ‏نیترات ندارد. و همچنین توی بطری پلاستیکی با یک در آبی نیست و رویش ننوشته‌اند معدنی که یعنی به فضولات ‏انسانی هم آلوده نیست. پس نباید آن را آشامید… این چاه‌ها سال‌هاست که در چاه‌کوه قرار دارند. از سکوتی که در چاه‌کوه ‏حکمفرماست بترسید. چون هیچ صدایی نمی‎آید و فقط آسمان است که آن بالاست. یک نوار آبی بین دو نوار قرمز حفره ‏حفره‌ای که فقط قرار است شما را بیشتر بترسانند. چون انگار این کوه‌ها در طول این همه سال حیات، چیزی جز عجیب ‏بودن و مرموز به نظر رسیدن و عظیم بودن فرا نگرفته‌اند. افسانه‌ها می‌گویند چاه‌کوه جن دارد. و محلی‌ها می‌گویند ‏باور نکنید. اما کی حرف محلی‌های خونگرم و مهربان را باور می‌کند؟ بین دیواره‌ی دو کوه که کمتر از سه متر با هم ‏فاصله دارند و تا صد پا ارتفاع می‌گیرند؛ اصلاً چیز خاصی نیست. برای تماشای چاه‌کوه از شهرتان خارج نشوید و با ‏گوشی‌تان کندی کراش بازی کنید یا اخبار مربوط به جنگ و کشتار را در خبرها دنبال کنید. به علاوه اگر جن‌ها شما را ‏بدزدند چی؟ حیف نیست؟

‏شانزده:‏ قشم در حقیقت ادامه‌ی چین‌خوردگی‌های زاگرس است و در دوران سوم زمین شناسی شکل گرفته. و زمین شناسی هم ‏خسته کننده‌ترین و بدیهی‌ترین علم دنیاست، چون روند تولد و بلوغ کره‌ی زمین را بررسی می‌کند که در آن صحبت از ‏میلیون‌ها سال مطرح است. تازه کره‌ای که هر روز آن را از نزدیک می‌بینیم.‏

‏هفده:‏ قشم بازارهایی دارد که ابداً شبیه به هیچ جای دیگری نیست. ‏

‏هجده:‏ جنگل‌های حرا خودش یک عامل برای نیامدن به قشم است. چون این جنگل‌ها از آب بیرون زده‌اند دلیل نمی‌شود جالب ‏باشند، این که از این جنگل‌ها فقط در نواری دور کره‌ی زمین می‌روید و این طول جغرافیایی مناسب رویش آن‌ها است ‏نکته‌ای است که باید از آن چشم بپوشید. این نزدیک‌ترین جنگل جهان به شما است که برای ورود به آن به قایق نیاز ‏دارید. اما خیلی از ماهی‌گیران لابه‌لای این جنگل ها تور می‌کارند، از جزر و مد آب استفاده می‌کنند واین خانه‌ی توری ‏پر از ماهی می‌شود. یک استفاده‌ی هوشمندانه از طبیعت که ابداً جالب نیست. این تورها در گل قرار دارند، گلی که ‏علاوه بر خواص درمانی موضعی، در خود موجودی به نام گلخورک را دارد. گلخورک ماهی‌ای است که دست دارد و ‏به مرور دو زیست شده. اجدادش از نخستین موجوداتی بودند از آب به خشکی مهاجرت کردند و آبشش‌هایشان به شش ‏تغییر کاربری دادند. این ماهی عجیب و کوچک با دیدن شما در هنگام مد آب می‌جهد و فرار می‌کند و خب دیدن یک ‏ماهی با آن شکل خاص در آن گل‌ها چه چیز جالبی دارد؟ می‌شود هنگام مد در جنگل‌های حرا قدم زد و پا بر زمین لیز ‏گذاشت و چندباری هم زمین خورد، و متاسفانه این گل آن قدر لطیف و نرم است که احتمالا ممکن است منصرفتان نکند ‏که همان موقع به خانه برگردید. مردم قشم هنوز با دامداری و ماهی‌گیری امرار معاش می‌کنند، لابه‌لای جنگل‌های ‏حرا هنگام جزر، خوب ماهی جمع می‌شود و از برگ این درخت‌ها که مانگرُو نام دارند هم برای خوراک دام استفاده ‏می‌شود. زندگی بکر و روستایی هنوز در قشم پا برجاست. و شما هم که طرفدار شماره یک اکوتوریسم نیستید، هستید؟ ‏مطمئن باشید بعد از دیدن ساده زیستی مردمان قشم، زحمت‌کش بودنشان، ساده‌گیری، مهربانی تمام‌ناشدنی، و پیوندی که ‏با ذات زندگی، طبیعت و زمین دارند، نسبت به خود احساس بدی پیدا می‌کنید. پس به قشم نروید.‏

‏نوزده:‏ اگر آسمان مهتابی باشد در دره‌ی ستارگان قشم و حفره‌هایش یک نورپردازی تمام عیار را شاهد خواهید بود، اگر آسمان ‏مهتابی نباشد، به دلیل نبودن نورهای مزاحم شهری آسمانی پر ستاره را خواهید یافت، که در آن ستاره‌های دنباله‌دار هر ‏چند ثانیه یک بار پوست آسمان را خراش می‌دهند. باور بفرمایید با دیدن ستاره‌ی دنباله‌دار هیچ آرزویی برآورده ‏نمی‌شود.‏

‏بیست:‏ شب‌ها به دشت تندیس‌ها رفتن و آسمان شب را دید زدن… می‌توانید شب را آتش روشن کنید، که در ترکیب با صدای ‏روباه و سکوت، ترکیبی بدیع تجربه شود، که البته هیچ نکته‌ای جز باز یافتن آرامش ندارد.‏

‏بیست‌ویک:‏ قشم چند سایت ژئو پارک دارد، یعنی میراث طبیعی کره‌‌‌ی زمین را در خود دارد(که احتمالاً روزی باید به میهمانان ‏فضایی نشانشان داد تا تعجب کنند). قشم یک موزه‌ی تاریخ طبیعی زنده است. گنبد نمکی، جنگل حرا، دشت ستارگان ‏و…از این جمله‌اند. اما مسئله این است که موزه‌ها چندان محبوب نیستند!‏

‏بیست‌ودو:‏ پرتغالی‌ها که گوآ در هند، و ماکائو در چین تا ۱۹۷۰ در اختیارشان بود؛ قشم را هم گرفته بودند. در هرمز و قشم قلعه ‏هم ساخته بودند. پرتغالی‌‌ها فقط هنگامی که انگلیسی‌ها از بوشهر به مواضعشان حمله کردند دست از سر قشم برداشتند. ‏آثاری از قبرستان انگلیسی‌ها و کنسولگری ایشان در جزیره موجود است. مردم قشم هر چه قدر با پرتغالی‌ها دشمنی ‏داشتند ولی با انگلیسی‌ها رابطه‌ی دوستانه‌تری برقرار کردند، حتی امروز چای را در قشم با شیر می‌نوشند. سنتی تماماً ‏انگلیسی. معلوم نیست این خارجی‌های استعمارگر و ظالم از جان این جزیره‌ی زیبا و مردم مهربان و خونگرمش چه ‏می‌خواستند، چون هیچ چیز جالبی در زیبایی، مهربانی، خونگرمی و آسمان هفت رنگ قشم نیست(همان‌طور که در کل ‏این نوشته هم این را فهمیدید).‏

https://www.pintapin.com

 

شما ممکن است این را هم بپسندید

یک پاسخ

  1. Mehdi Amiri مدیر سایت گفت:

    البته این رو بنده, مدیر سایت پارس نیوز و ارزاکسچنج و ۱۵۰۰ تا سایت دیگه! عرض کنم که وقتی آدم از جزیره قشم تعریف میکنه, دلیل به بد بودن کیش نیست, من خودم اواخر آگوست ۲۰۱۷ سفری ۳ روزه به کیش داشتم که یکی از بهترین سفر های عمرم بود, جزیره ای بسیار بسیار زیبا, تمیز با امکانات فراوان و مردمانی بی نهایت مهربان , من از تمام دقایق اقامت کوتاهم در کیش لذت بردم و هر چند که این اولین باری بودکه به این شهر و جزیره سفر میکردم اما مطمئنا بار آخر نخواهد بود, واقعا از اینکه مدت سفرم کوتاه بود ناراحتم , دوست داشتم که هفته ها در آنجا بمانم و وجب به وجب این جزیره زیبا را ببینم.

    خداوند به همه ما توفیق بدهد که بتوانیم تمام زیبایی های کشور عزیزمون ایران رو ببینیم و با مردمان خوبش از نزدیک آشنا بشیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *