پند حکیمانه

زنی که از ازدست چشم چرانی های همسرش به ستوه امده بود
درد دل نزد مادرشوهرش میبرد
او که زن دانایی بود گفت
من شب برای صرف شام به خانه شمامیام
ولی شام درست نکن.
مرد وقتی به خانه می اید
ازاینکه همسرش تدارکی ندیده عصبانی میشود
ولی مادر میگوید من امشب هوس نیمروهای توراکردم
وباخودتخم مرغ اورده ام
تاباهم بخوریم
پسر مشغول درست کردن نیمرومیشود
میگویدچراتخم مرغ هارارنگ کردی
مادر گفت زیباهستن؟
پسر گفت اری
مادر گفت داخلشان چطور است پسرگفت همه مثل هم.
مادر گفت پسرم زن نیز همین طور است هرکدام ظاهری بارنگ ولعاب ولی همه درونشان یکی است.
پس وقتی همه مثل همند
چراخود وهمسرت را ازار میدهی.
قدر داشته هایت رابدان.
وخودرادرگیر دیگران نکن.
ناگهان یکی از تخم مرغ ها دوزرده درامد
و گند زد به پند حکیمانه

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *