خاطره‌ای از کرج!

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

آوریل 27, 2009 بدست Bobby | ویرایش

۳ سال پیش بود، رفته بودم کرج خونه داداشم اینا، شبش، همون نزدیکیها تو یکی‌ از باغ‌های کرج، عروسی دعوت داشتیم، ۴-۵ بعد از ظهر بود که داداشم گفت، ماشینو دادم سرویس میخوام برم از تعمیرگاه بگیرم اگه حالشو داری بیا بریم با هم بگیریم بیایم، همین پشت خونس، قدم زنون میریم و با ماشین بر میگردیم، گفتم آخه میترسم دیر شه چونکه بعد باید حاضر شیم بریم جشن، گفت میتونیم، لباسامونو بپوشیم که بعدا که اومدیم بچه هارو ورداریم و بریم، گفتم اره، فکر خوبیه، رفتم کت و شلوار پوشیدم، کراواتی هم زدم و سانتی مانتال کردم، یک ادکلن مشتی‌ هم ( البته نه مال مشهد دم حرم!) زدمو رفتیم سراغ تعمیرگاه.

 

۲ تا جوون تو تعمیرگاه

امکان دیدن کامل بعضی از مطالب این سایت, فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند, وجود دارد, اگر شما قبلا ثبت نام کرده اید با وارد کردن نام کاربری و حرف رمز وارد سایت شوید و کسانی که هنوز این کار را انجام نداده اند میتوانند با صرف فقط یک دقیقه وقت, با استفاده از فرم زیز, همین الان ثبت نام کرده و فورا به تمام قسمت های سایت دسترسی پیدا نمایند:

Existing Users Log In
   
New User Registration
captcha
*Required field

مطالب مرتبط